تبليغاتX
لسان الغیب

 

انگاه که نیلوفرهای برکه ی وفا پرپر شدند و گلبرگ های عهد تو خشکید،یاس های وحشی

 لبخند تلخی زدند و تو مرا از یاد بردی.انگاه که ابرهااشکهایشان را نثار آدمیان کردن تا

بذر محبت جوانه بزند،زیر چتر سیاه خود پنهان شدی و مرا از یاد بردی،دیگر به فلک

شکایتی نخواهم کرد.بر لب همان برکه ی طلایی که روزی نیلوفرهای عشق در آن

میروییدند خواهم رفت و خواهم گفت:

((من نیز تو را از یاد خواهم برد.))

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 11:58 توسط هدهد |


دارم تمام میشوم از نبودنت سیاه بی سایه،ابرهای شعرم دیگه نمیبارد و تو از اول تا

 همه جمعه ها نگاهت،مزرعه را شخم میزد کدام لبخندت پرپر شد برای ان ستاره

که اشکش را با دستمال خدا پاک میکرد؟

 

دهکده خاموش،

 

،مزرعه تب کرده،

 

فانوسی نیمه بیدار بر کابوسهای شبانه ام سوسو میزند

 

مادرم درست میگفت: مترسک ها سرما نمیخورند

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 11:34 توسط هدهد |


سلام به دوستای گل خودم

به همراهای همیشگی هدهد

خوبین همگی؟

عید داره میاد و .....

با اومدن عید همه جا بوی بهار و زندگی میاد

درختا همه جونه زدن و از اومدن بهار دارن شادی میکنن و خنده به لب دارن

صدای شادی گنجشک ها و پرنده ها داره میاد

پرنده ها دارن کوچ میکنن و به خونشون بر میگردن

هوا صاف و زیباست

خورشید خانوم خوشحاله چون ازین به بعد بیشتر خودنمایی میکنه و به همه زیبایی شو نشون میده

مادرا مشغول خونه تکونی و بچه ها مشغوله خرید عید و لباس نو هستن

ولی ماها که یه ذره از بچگی دور شدیم دیگه شور و شوق قدیمو نداریم

دیگه برای خرید لباس نو و عیدی گرفتن ذوق نمیکنیم

دنیای ما چه دنیای عجیبیه

الان فقط دارم یه حسرت میخورم اونم حسرت روزای بچگیمه

اون قدیما به هیچ چیز فکر نمیکردم فقط دنبال بازی بودم و اینکه الان چه بازی بکنیم و فردا چیکار کنیم و نمیفهمیدم دور و ورم چی میگذره

ولی حالا با گذشتن هر روز غم و اندوه منم بیشتر میشه

زندگی و ارزوهای ما ادما چقدر عجیبه تو بچگی میخوایم بزرگ باشیم و  نقش مامان بابا رو بازی میکردیم ولی حالا فقط یه ارزو داریم این که ای کاش یه بچه بودم!!!!

امیدوارم عید به همتون خوش بگذره

دعا یادتون نره

عید همگی مبارک

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 11:49 توسط هدهد |


غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم

حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره می شمارم

 

تنهایی عین یه تبر شکسته برگ و ریشه مو

سوزونده آفت غرور از حالا تا همیشه مو

 

اگر بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی

من تو خیال تو بودم تو تو خیال من بودی

 

کاش که میون من وتو ِتو اون روزا حصار نبود

هیچی میونمون به جز دلای بی قرار نبود

 

انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی

منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی

 

یه خلوت ساکت و سرد انگار اسیرمون شده

نمی شه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شده

 

تو رفتی و حالا دیگه اونور دنیا خونته

انگار نه انگار که کسی اینور اب دیوونته

 

تقصیر هر دومون بوده ما عشقمو نشناخته بودیم

فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم

 

باید یکی از ما دو تا غرورو میگذاشت زیر پا

اروم به اون یکی میگفت یه عاشق واقعی باش

 

جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست

سواره هرگز با خبر از غصه پیاده نیست

 

توی مسیر عاشقی باید هوای دل و داشت

حرف دل و عین قسم رو طاقی چشما گذاشت

 

حالا که من تنها شدم قدر چشاتو میدونم

ولی نمی شه کاری کرد همیشه تنها می مونم

 

کاش توی دنیا هیچ کسی قربونی غرور نشه

راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه

 

 

Tanha by Mohsen Kiani.

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 19:12 توسط هدهد |


دست در دست تو داشتم آهسته پیش می رفتیم چه عالمی داشتیم گویی آرزوهام به صورت پرده هایی از مقابل چشمانم می گذشتند احساسات و عواطفم به صورت نگاه های معصومی در امده بر تو خیره مینگریستند وجودت در میان امواج ماه با ان جامعه سپید رنگ که در برداشتی از همه وقت دلفریب تر شده بود.

محبوبم این جدایی خیلی برایم دردناک است و من به این کاغذ حسادت می ورزم زیرا او در کنار تو میآید و تو با دستهای ظریفت آن را نوازش می کنی ولی من دور از تو شب و روز خودم را در هجران و ناراحتی می گذرانم.عزیزم آیا هنوز آن عشق پاک تو محکم و استوار است؟ایا هنوز عشق من در قلب تو وجود دارد؟ولی بدان که تا اخرین لحظه زندگی به امید دیدن روی تو هستم و سیاهی راه  را برای رسیدن به تو با نگاه های منتظرم می شویم و برای دیدن تو دقیقه شماری میکنم عشق من برگرد و قلبم را از ناراحتی نجات بده.

بیا و نگذاریم یاس و بد بینی در روحمان نفوذ کند و مطمئن باشیم که ما نیز از عشق و خوشبختی بهره ای داریم روزی که جام زندگی را به نام تو لبریز میکردند از همه چیز جرعه ای در او ریختند بنابراین میتوانم بگویم عزیزم دوستت دارم.

 

 

یادته تقریبا ۴۰روزپیش چه حالی داشتیم ؟یادته؟ولی من خوب یادمه وقتی حرفای اونا رو میشنیدم سرم گیج میرفت.ااز شدت عصبانیت چنان گوشیمو تو دیوار زدم که هیچیش کار نمیکرد صداش از کار افتاده بود و قابش هزار تیکه شده بود.یادته صدای ناله هامو میشنیدی میگفتم چرا این کارو با من کردی .مگه خود تو نبودی که بهم قول دادی که هیچ وقت به هم دروغ نگیم هیچ وقت بی وفایی نکنیم اگه دروغ گفتیم اون روز روز جدایی قلب من و توست؟چرا پس دروغ گفتی ؟چرا؟چنان نابودم کردی که غم مامانم یادم رفته بود نمیدونستم مامانم اون گوشه چشم به راه بچه هاشه! صدای اهنگای گوش خراشمو گوش دادی ولی هیچی نمیگفتی.چرا اخه؟وقتی داشتم  تو نبودت داغون می شدم وقتی صدای خنده هاتو میشنیدم تنم یخ میکرد.مگه نمیگفتی عاشقمی؟مگه نگفتی بدون چشام میمیری؟پس چی شد بی وفا؟تو لحظه هایی که فکر میکردم تنهام مامانم اومد وقتی داشتم به تنهایی خودم فکر میکردم دیدم مامانم داره میاد بعد ۲ ماه دوری از مامانم و بی وفایی تو حس کردن اغوشش و اینکه دیگه تنها نیستم یه حس خوب بهم می داد از ذوقم پریدم بغلش گفتم مامان چه خوب اومدی شبش سراغ تو رو ازم گرفت بهش هیچی نگفتم گفت چی شده؟گفتم مامان اون خیلی خوب بود من ارزششو نداشتم ولی نگفتم که تقصیر تو بود مامانم کلی با هام جروبحث کرد چرا اذییتش میکنی تنها پوز خند جواب مامانم بود!!!!!!

فرداش خونه رو قول نامه کردن و قرار شد بریم فقط ۱ هفته وقت داشتیم اولش خوشحال شدم گفتم میرم دیگه چشم به چشت نمیافته ولی فرداش که داشتم وسایلو جمع میکردم انقدر گریه کردم که نایی برام نمونده بود!بی وفا داشتیم میرفتیم !جمعه زنگ زدی گفتی خداحافظ دارم میرم تا ۱ ماه دیگه نمیام خونه نبودی که ببینمت من رفتم!بی وفا!روز رفتم اومد تو نبودی یادته بهم گفتی اگه برین انقدر گریه میکنم که دلت نیاد تنهام بذاری؟زنگ زدم گفتم حلالم کن گفتی ناراحت نباش من و تو باز همدیگرو میبینیم!اخه بی معرفت ......................

یادته پیام دادی گفتی سوء تفاهم بوده برگرد به خدا فقط تو رو میخوام؟من میخوندمو گریه میکردم.چقدر اشکمو در اوردی.مگه نمیگفتی نمیتونم اشکاتو ببینم؟پس چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به خاطر عشقم بخشیدمت بهت یه فرصت دیگه دادم ولی نمی شد خودت میدی!من ادم سابق نبودم!شکسته شده بودم از همیشه پژمرده تر!!!!

حالا امروز قرار گاه همیشگی ازم خواستی بمونم!گفتم نمیتونم گفتی یا بگو میمونی یا نمیمونی!گفتم به خاطر خودت میگم نه!گریه تو دیدم!وقتی دستمو گرفتی گفتی بمون قلبم وایساد ولی به خاطر عشقم گفتم نه۱کیفمو ازم گرفتی گفتی نمیذارم بری گفتم باشه این کیف یه یادگاری از من به تو!گریه کردی گفتی نرو!ولی بی رحمانه رفتم به اشکات توجهی نکردم رفتم!داغون شدم و رفتم!برگشتم برا اخرین بار ببینمت دیدم سوار تاپ شدی داری گریه میکنی!طاقت نیاوردم وایسم!

رسم عاشقی اینه که همیشه در فراق عشقت بسوزی

بدون دوستت دارم ولی باید میرفتم

امروز از همیشه خوشگل تر شده بودی!راستی تو هم همینو بهم امروز گفتی گفتی چقدر ناز شدی!ولی دیگه کسی بهم نمیگه همه دنیام تو بودی!!!!

زندگی من خدافظ برای همیشه

 

+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 19:36 توسط هدهد |


اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم و یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم گناهم را ببخش.

اگر از دست من در خلوت خود گریه ای کردی،اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردی گناهم را ببخش.

اگر تو مهربان بودی و من نامهربان بودم ،برای دیگران سبز و برای تو خزان بودم گناهم را ببخش.

 

گناهم را ببخش

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 20:28 توسط هدهد |


امدن

امدنت را به انتظار نشسته ام تا شاید،روزی از ورای ابرهای بغض الود قلبم طلوع کنی تا شاید روزی نسیم خوش اهنگ صدایت گونه ام را نوازش کند روزی که تو میایی ، روز مرگ فاصله هاست و روز قد کشیدن نیلوفرهای ابی و دشت ابی دریا روزی که تو میایی روز پر کشیدن من است ، روز خداست.

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 16:34 توسط هدهد |


يه گوشه دنيا

دلي هست تنهاي تنها

تنها چون عابر سرگردون

تو جاده هاي زودگذر زمستون

تنها چون باد

چون گلي نشكوفته در گردباد

سرگردون تو غبار جاده ها

حيرون تو اشك ستاره ها

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 14:26 توسط هدهد |


نبسته‌ام به كس دل ، نبسته كس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها ، رها من
زمن هر آنكه او دور،چو دل به سينه نزديك
زمن هر آنكه نزديك ، ازو جدا ، جدا من
نه چشم دل به سويي ، نه باده در سبويي
كه تر كنم گلويي ، به ياد آشنا من
ستاره ها نهفتم در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست ، هواي گريه با من
نبسته‌ام به كس دل ، نبسته كس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها ، رها من

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 14:25 توسط هدهد |


اگه توی کوچه های دلتنگی گم شدی

من در کنارتم اگه بغض تنهایی اومد سراغت بدون که من باهاتم

اگه اونقدر خسته شدی که نتونستی تحمل کنی

کوله بار تنهایی و خستگیت رو بنداز رو دوش من

تا بار تنهایی و غم اون اسیرت نکنه

اگه وازه عشق خیس بشه تو رویات بدون که من باهاتم

اما تنهام نزار که میمیرم

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 14:19 توسط هدهد |